قسمت سوم
بعد از اینکه دلارها را چنج کردم به هتل برگشته و به این فکر کردم که حالا کجا برم. البته لیدرها گفته بودند که برای دیدن معابد بعدازظهر خاوهند آمد و بدانجا رفتن خواهیم کرد.
یه دوری دور و ور هتل زدم تا ببینم کجام؟ بعدش با اولین نفر آشنا شدم. یه راننده که توک توک داشت. توک توک همان موتورهای سه چرخ ما بود که یه کمی بهش رسیده بودند و باهاش مسافر این ور و اونور مینداختند. شکلش قشنگ بود و از باب اینکه توریستی حتما سوارش میشدی. چون هم با حال بود هم قیمتش کمتر از تاکسی بود. تاکسیهای اونجا اکثراً تویوتا کرولا بود و جای راننده و مسافر جابجا بود. نمیدونید چقدر خندهدار بود وقتی میخوای سوار بشی و بری طرف راست ماشین و بعدش راننده فریاد زنندی که هوی!!! این وره. آخره خجالته. حالا بیا بهش توضیح بده که هوی خودتی، چون تو کشور ما و خیلی کشورای دیگه اینوریه.
یه چیزی که توی اونجا توجهم رو جلب کرد این بود که اصلاٌ هیچ اطلاع خاصی از وضع دنیا نداشتند. حتی بعضی هاشون اصلا نمی دانستند ایران هست. مثلا وقتی میگفتی از ایران اومدی فکر میکردند ایران یه جایی مثل اوگاندا یا ماداگاسکاره که هیچکی نمیشناسه. اونهایی که ایران رو میشناختند به ایران میگفتند «ایلان» یعنی «ر» رو نمیتونستند گفتن کنند.
به هر حال علاوه بر اینکه ماشینهاشون اونجوری بود خیابانهاشون هم اونطوری بود. یعنی بر عکس ما می رفتند و میومدند. اصلا از این لحاظ هیچ چیزیشون مثل آدم نبود. و این وقتی میخوای از این طرف خیابون بری اونطرف دردسر ایجاد کردندی.
بعد از ظهر به همراه گروه که قرار بود به معابد بریم رفتیم. اولین جایی که رفتیم «معبد بودای لمیده» بود.
معبد بودای لمیده یه جای خیلی بزرگه که یه مجسمه بودای خوابیده توی اونه و رنگش هم طلایی و خیلی هم بزرگ. اولین چیزی که قبل از خود مجسمه به چشم میاد زیادی افرادی است که اونجا هستند. خیلی هاشون اروپاییاند و وضعشون هم چیزهJJJJ
کنار اینطور معابد و کلاً کنار خیابونها دستفروشا را می بینین که انواع و اقسام چیزها (به قول آقای چیز) رو می فروشند. آب پرتقالش خیلی باحاله، یادتون نره یه بار امتحان کنین. آب نارگیل و کیف و آب معدنی و... چیزهاییه که همه جه میتونین پیدا کنین.
غذا در تایلند
اگه دنبال سوسک و قورباغه و شپش و کرم و ملخ و... هستید شبها میتونید در کنار خیابونها به وفور پیدا کنید و ببینید که مردم اونجا با چه حالی اونا رو می خورن، یه جوری که آدم دلش آب میفته. یه بار که سوار اتوبوس شدم یکی از این جووناشون رو دیدم که یه چیزی مثل لواشک میخورد. خیلی با آب و تاب، برا همین کنجکاو شدم ببینم چیه؟ فکر میکنید چی بود؟ قورباغه که ورقه ورقه شده بود.
یه بار کنار یکی از چارچرخا وایستادم و داشتم از خریدن سوسک و از این جور زهره مارها فیلم می گرفتم. وقتی یکی داشت می خرید منو دید که با حالتی چندش آور دارم ازش و از سوسکها به عنوان یادگاری! فیلم میگیرم یه نگاه موزیانه ای کرد و من از این نگاه این جمله رو برداشت کردم: «اینو ببین، بدبخت لذت اینا رو نمی فهمه، همون گوجه و خیار به شکم تو خوبه».
یکی از نکات خیلی خیلی مهم در سفر به تایلند همین غذاست. مقدمتا بگم که تایلندی ها مثل وعده غذایی ندارن و هر وقت گشنه بشن میرن یه چیزی می لمبانن، برای همین همیشه بساط خورد و خوراک همه جا پهنه. اما باید حتما برای غذاتوت فکری بکنید. خیلی ها عین خیالشون نیست و دوست دارن غذاهای جدیدو امتحان کنن، مثل بعضی از بچه هایی که با ما بودن و رفتن خرچنگ زدن تو رگ. اما من نمی تونستم هیچ غذایی از اونا رو بخورم.
صبح ها که برای صبحونه به رستوران هتل می رفتم با انواع و اقسام غذاها، میوه ها، شربتها، نوشیدنیها از قبیل چای، قهوه، نسکافه، شیر و... مواجه میشدم. شاید بتونم بگم 30 یا 40 نوع غذا، این تعداد توی پوکت دو برابر بود. اما خاک بر این شانس که هیچ کدوم رو نمیتونستم بخورم. فقط تخم مرغ، شربت پرتغال و بعضی میوه ها.
برای همین و طبق پیش بینی قبلی یه مقدار غذای کنسروی مثل مائده و ... از ایران برده بود. اما ای دل غافل که اینا به کجا میرسن. 10 روز با سه چهارتا غذا. برای تهیه بیسکوییت، نون، کنسرو و نوشابه و آّب و... به سوپرمارکتهایی با نام 7Eleven

میرفتم. این فروشگاهها تمام موادشون بین المللیه. یعنی همه میتونن استفاده کنن. غذاهای اسلامی هم داشتن. آرم مربوط به غذاهای حلال رو اونها هست.
توی بانکوک چندتا رستوران ایرانی هستش که خیلی ایرانیها رو تحویل میگیرن. غذای ایرانی هم اونجا در میون این هم غذای اونا خیلی می چسبه. اما بعد از میل کردن غذا به صورت خیلی با کلاس و سوسول مامانی وقتی میخوای حساب کنی ناقابل باید مثلا برای یه چلوکباب که اینجا نهایتا 3000 تومنه حدود 12 یا 13 هزارتومن پیاده شی. خوب البته این برای امثال من سخته، اما اونایی که خرپولن حتماً این فیض عظمی را از دست ندن. من دو بار مجبورا به این رستورانا رفتم. کارگراشون تایلندی هستن اما مدیرش ایرانیه.
مک دونالد و برگر کینگ و ... همه تو بانکوک و در چند نقطه شعبه دارن. من تا به حال و بعد از این همه سفر مک دونالد و برگر کینگ نخورده بودم که توفیق آن در این سفر مرا یار شد و آن را لمباندم. خیلی با حال بود. مخصوصاً برگر کینگ. یادتون باشه حتما یه بار اِمت بزنید.
و اما در مورد نوشیدنیها، میدونم خیلی از شما منتظر این قسمت هستید و این رو هم میدنم خیلیها هم منتظر اون قسمت چیز هستند. پس فعلا منتظر باشید چون در مورد اون هم حرف میزنم و یه مقدار راهنمایی تون میکنم.
توی اکثر هتلها وقتی وراد هتل که میشید در اندرون یخچال پیاله ای آب و نوشابه و انواع و اقسام شراب، ویسکی و... خودشان را به شما مینمایانند.
من که تا به حال نخوردمو نمیخوام بخورم. اما اونایی که میخوردن می گفتن بهترین نوعش اپسولیته. بعضیهاشون هم زیاده روی میکردن. مثلا وقتی داشتیم با اتوبوس از بانکوک به پاتایا میرفتیم توی اتوبوس یه ترونه بزن بکوب گذاشته بود و سه چهارتا از بر و بچ وسط اتوبوس مشغول به امر شریف قِردادن.
بعد از قِردادن هم فکر کنم سه چهار شیشه ای ویسکی خوردن. برا همین چشمشون قرمز شده بود و داشتن از حال میرفتن. در همین حین شروع کردن با هم به رقص و آواز و ... (اینا رو که مینویسم میترسم خانمم ببینه، برا همین هرچه سریعتر باید پاکشون کنم.!!!!!!!!!)
بالا رفتیم ماست بود پایین اومدین آب بود دست شما درد نکنه.
فعلاً